غضنفر شهردار می شه، صبح زود برای افتتاح پروژه ساختمانی می ره عصر می شه …
« شب می شه … ولی خبری ازش نمی شه . نصفه شب خاک آلود و خسته می ره خونه
زنش می پرسه: کجا بودی تا این وقت شب ؟
غضنفر می گه: والله موقع کلنگ زدن،
مردم ... تشویقم کردن، منم یواش یواش بدنم گرم شد و زیر زمینش رو کندم !
غضنفر می گه: والله موقع کلنگ زدن،
مردم ... تشویقم کردن، منم یواش یواش بدنم گرم شد و زیر زمینش رو کندم !
